نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲۹ - کوش دعوی خدایی می‌کند ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

از آن ایمنی، راه کشّی گرفت

می و رامش و رای خوشّی گرفت

همی گفت چون من که دیده‌ست شاه

به فرّ و به تخت و به گنج و سپاه

که ضحاک با آن بزرگی و گنج

چنین تا از او مردم آمد به رنج

...................................

...................................

سپاهش دوباره شکستم به دشت

شد آگاه وز کار من برگذشت

وزآن پس بفرمود تا مرز چین

به جایی که دیدند ویران زمین

ز گنجش جهاندیده آباد کرد

دل زیردستان بدان شاد کرد

چو یکچند از این سان بپالود گنج

از آن نیز هم بر دل آمدش رنج

بسی بستد از مردمان خواسته

ز هر کس که بُد کارش آراسته

به کشور کجا مایه‌داری شنود

نه مایه رها کرد با وی نه سود

جهان کرد آباد از ایشان و گنج

چنین تا از او مردم آمد به رنج

چو گیتی چنان دید، گردن کشید

یکی چادر از کبر بر تن کشید

سر از چنبر بندگی دور کرد

زبان را به بیهوده رنجور کرد

چنین گفت با مردم بدسگال

که من خویشتن را ندانم همال

اگر خواهم آباد دارم جهان

وگر نیز ویران کنم ناگهان

همان زندگانی به دست من است

که مرگ از سر تیغ و شست من است

چو از من بُوَد زندگانی و مرگ

جهان داشتن زین بشایی ببرگ

چو نادان ز غمری، و دانا ز بیم

بپذرفت گفتار دیو رجیم

به مغز اندرون بادساری گرفت

سخن گفتنِ کردگاری گرفت

نیارست گفتن کس از زندگان

که تو بنده‌ای هستی از بندگان

خداوند دانش خروشان ز کوش

کرا یافت فرزانه و تیزهوش

بپرسید از وی که من خود که‌ام؟

در این پهن گیتی ز بهر چه‌ام؟

تو، گفتی که، روزی دهی، خوردنیش

بدادی و چیزی ز گستردنیش

وگر مرد گفتی که هستی تو شاه

به شمشیر هندیش کردی تباه

ز بازاری و موبد و رهنمای

نیارست کس خواندش جز خدای

چهل سال از این سان همی راند کار

رسیده به کام دل از روزگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، صحبت از شاه ضحاک و مشکلاتی است که مردم به خاطر او تحمل می‌کنند. شاه ضحاک با آنکه به قدرت و ثروت دست یافته، اما همچنان مردم در رنج و زحمت هستند. او به مرز چین رفته و زمین‌های ویران را آباد کرده و دل زیر دستانش را شاد کرده است، ولی باز هم دچار رنج و ناکامی می‌شود. ضحاک خود به نوعی دچار کبر و خودپسندی شده و به مردم می‌گوید که زندگی و مرگ در دست اوست و می‌تواند جهان را آباد یا ویران کند. او این حس superiority را به دیگران تحمیل می‌کند و کسی جرات ندارد او را از بنده بودنش آگاه سازد. در پایان، ضحاک چهل سال به این گونه حکومت کرده و به خواسته‌های خود رسیده است. این متن به نوعی نقدی بر سلطنت‌های ظالم و تبعات آن بر مردم است.