نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۴ - آگاه شدن کوش از آمدن ایرانیان، و گرد آوردن سپاه ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو آگاهی آمد به کوش سترگ

که آمد ز ایران سپاهی بزرگ

پراندیشه گشت و سپه را بخواند

سران را به دیوان بخشش نشاند

ز ماچین و مکران و تبّت سپاه

بیامد که بر باد بربست راه

ز خرگاه و خیمه چنان گشت چین

که پنهان شد از زیرِ دیبا زمین

از ایشان گزین کرد، پس هفت بار

شمرده به دیوان او صد هزار

همه رزم دیده همه شیردل

از انبوه ایشان ستاره خجل

بر ایشان برافگند گنجی درم

ز خمدان برون رفت روز دهم

بغرّید کوس و برآمد درفش

جهان شد ز گَرد سواران بنفش

به هنگام برگشتن آفتاب

به لشکرگه آمد دلی پُرشتاب

سران سپه را همه پیش خواند

ز دشمن بسی داستان‌ها براند

که ایرانیان مر مرا هر زمان

کنند آزمون، لشکر آید دمان

از آن نیکویی‌ها که کردم ز پیش

به جای سپاه بداندیش خویش

که لشکر شکستم بدان سان دوبار

نرفت از پس دشمنان یک سوار

نه آهنگ کردم به ایران زمین

نه لشکر فرستادم از بهر کین

چنین تا بداندیش گستاخ گشت

همان نیز با برگ و با شاخ گشت

من اندیشه کردم که گر با سپاه

درآیم به ایران چنین کینه‌خواه

سپاه من از دست بی‌بر کنند

ز خون یلان رنگ، کشور کنند

ز یک گوشه آباد کردم جهان

دگر گوشه ویران شود ناگهان

کنون پیش تا دزد گیرم به دست

مرا دزد بگرفت و سختم ببست

من از کین ضحاک جوشم همی

همی هر زمان بر خروشم همی

بدین بار سوگند خوردم به درد

به روز سپید و شب لاجورد

که ویران کنم مرز بدخواه خویش

بخواهم از او کینهٔ شاه خویش

ز تختش برآرم، درآرم به دار

نمانم ز ایرانیان یک سوار

که از ابلهی مرد و از بیهشی

زبونی شمارد همی خامشی

بزرگان بر او آفرین خواندند

ورا شاه ترکان و چین خواندند

همی گفت هر کس که با برز تو

بلرزد زمین از سر گرز تو

توانی کزاین گفته افزون کنی

که آهنگ تخت فریدون کنی

چو بر تخت فیروزه بنشست شاه

پراگنده گشتند از آن جا سپاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن دربارهٔ حماسه‌ای از یک جنگ بزرگ است که در آن سپاه بزرگی از ایران به رهبری یک شاه مطرح به میدان نبرد می‌آید. شاه پس از دریافت آگاهی دربارهٔ تهدید دشمن، تصمیم می‌گیرد که سپاهش را جمع کند و تمامی سران را به دیوان بخشش فراخواند. او سپاه را از مناطق مختلف مانند ماچین، مکران و تبت گردآوری می‌کند و پس از آماده‌سازی، با نواختن کوس و به اهتزاز درآمدن درفش، به نمایش قدرت خود می‌پردازد. شاه در صحبت‌هایش به پیروزی‌های گذشته‌اش اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که اگر در برابر دشمنان به جنگ برود، ممکن است کشورش به خطر بیفتد. او در نهایت تصمیم می‌گیرد که انتقام کینه‌هایی را که از گذشته داشته، بگیرد و سوگند می‌خورد که دشمنانش را نابود کند و از بین ببرد. بزرگان از دلاوری و شجاعت او تمجید می‌کنند و به او لقب‌هایی چون "شاه ترکان و چین" می‌دهند. در پایان، پس از نشستن او بر تخت، سپاه پراکنده می‌شود.