بخش ۲۹۱ - دلتنگی کوش از نامههای فریدون ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ببردند و بر کوش کردند یاد
دژم گشت از ایشان و پاسخ نداد
وزآن پس چنان گفت کاری رواست
کند هرچه خواهد که او پادشاست
مرا نامه کردهست هم زین نشان
که زی ما فرست آن همه سرکشان
کنون کرد باید شما را درنگ
یکی تا سگالیم زین نام و ننگ
بزرگان از او بازگشتند شاد
همی هر کسی دل به رفتن نهاد
دل کوش از آن نامهها تنگ شد
سوی چاره و بند و نیرنگ شد
همی هیچ گونه نیامدش رای
که آن سرکشان را دهد باز جای
کز ایشان بزرگی و آن کام یافت
وزایشان در آن کشور آرام یافت
یلان جهانگیر کشورگشای
دلیران جنگی رزمآزمای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن اشاره شده که پس از اتفاقی، کسانی به شدت ناراحت و دلتنگ میشوند و پاسخی نمیگیرند. پس از مدتی، تصمیم میگیرند که هر کدام به دلخواه خود عمل کنند، چرا که او پادشاه است. نامهای از طرف او به آنها ارسال شده که از وجود افراد سرکش خبر میدهد. اکنون باید درنگ کنند تا از نام و ننگ خود بگذرد و چارهای بیابند. بزرگان به بحث و بررسی میپردازند و هر کدام تصمیم به اقدام میگیرند، اما دلشان تنگ است و از نامهها احساس نگرانی میکنند. در نهایت، آنها به دنبال راه حلی برای برقراری آرامش و امنیت در کشور خود هستند.