نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۰۸ - آگاه شدن کوش از آمدن سلم ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو فاروق و سقلاب سالار نیز

به کوش دلاور ندادند چیز

به هر یک فرستاد پیغام و گفت

که در سر چه دارید راز نهفت؟

بر آمد کنون سال و ماه دراز

کز آن سر نیامد به ما ساو و باز

چنین پاسخ آورد هر یک نخست

که ما را تو از سلم بِرْهان درست

به مرزی که سلم فریدون بود

ز ما باژ خواهی همی چون بود

چو پاسخ بدان شیر شرزه رسید

بجوشید و لب را به دندان گزید

به سوگند بگشاد گویا زبان

که گر یابم از چرخ گردان زمان

من آهنگ ایران خرّم کنم

همه شهرها پُر ز ماتم کنم

به کین جهاندار ضحاک شاه

در آرم فریدونِ کی را ز گاه

همه لشکر از کشورش بازخواند

همه نامداران سرافراز خواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به داستانی از شاهنامه اشاره دارد که در آن فرزندان فریدون، یعنی فاروق و سقلاب، پیامی به هم می‌فرستند تا از یکدیگر خبر بگیرند. آنها در پی یافتن راهی برای نجات از ظلم ضحاک هستند و جواب می‌دهند که تنها با کمک فریدون می‌توانند از این وضعیت رهایی یابند. مختصر اینکه، قدمتی و شجاعت در این متن به تصویر کشیده شده و تاکید بر پیگیری انتقام از ضحاک و برقراری عدالت در ایران است. همچنین، عزم و اراده قهرمانان برای احیای کشور و پر کردن شهرها از شادی پس از رهایی از ستم نیز مورد توجه قرار گرفته است.