نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱ - فرستادن ضحاک، برادر خویش، کوش را به فرمانروایی چین برای کشتن جمشیدیان ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

برادرش را، کوش،‌ در پیش خواند

وز این داستان چند با او براند

بدو گفت تا آن گهی کآفتاب

ببینی که برخیزد از روی آب

کرا یابی از تخم جمشیدیان

به دو نیم کن در زمانش میان

بشد کوش و بگرفت ماچین و چین

به فرمان او شد سراسر زمین

همی رفت تا چشمهٔ آفتاب

سپاهی به رفتن گرفتن شتاب

کس او را برابر نیامد به جنگ

چو برگشت، کرد او به خمدان درنگ

بفرمود کآباد کردند شهر

چنان کز بهشت است گفتیش بهر

ز جمشیدیان هر کرا یافت بوی

نهادی بدان جایگه کوش، روی

به هر سو که کوش و سپاهش شتافت

ز جمشیدیان کودکی را نیافت

کرا هست پاینده یزدان پاک

ز ضحّاک، وز کوش وی را چه باک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش، برادر کوش به او می‌گوید که وقتی آفتاب را می‌بیند، از او بخواهد تا دو نیم کند. کوش به این کار رفته و زمین را به فرمانش زیر سلطه می‌آورد. او به سمت چشمه آفتاب می‌رود و سپاهیانش به حرکت درمی‌آیند. هیچ کس در برابر او نمی‌ایستد و او بعد از جنگ به خمدان برمی‌گردد و دستور می‌دهد که شهری بسازند که زیباتر از بهشت باشد. در جستجوی جمشیدیان، هیچ کودک جمشیدی پیدا نمی‌کند و اطمینان دارد که در برابر یزدان پاک، نه از ضحاک و نه از کوش هراسی ندارد.