بخش ۳۲۳ - سلم و قارن در باختر ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
وز آن جا سپه را سر اندر کشید
چنین تا به کوه کلنگان رسید
سپاه اندر آمد گروهاگروه
گرفتند هامون و دریا و کوه
چو سلم آن چنان جای و آن کوه دید
بر او لشکر و مردم انبوده دید
بدانست کآید بسی روزگار
گشادن نشاید به جنگ و حصار
فرستاد پس پهلوان را پگاه
سوی باختر با فراوان سپاه
ز دریا گذر کرد و آمد به دشت
به آباد و ویران همه برگذشت
بزرگان همه پیش اوی آمدند
گشادهدل و تازهروی آمدند
به هر کشوری شهریاری گماشت
به هر شهر بر، کارداری گماشت
وزآن جا سوی اندلس بازگشت
همه باختر زو پُرآواز گشت
دو سال اندر این کارها شد درنگ
سوی سلم شد قارن تیزچنگ
همه باختر زیر فرمان شده
دل شاه از او شاد و خندان شده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سپاه پس از عبور از کوه کلنگان به منطقهای رسیدند که در آنجا مردم و لشکر انبوهی را دیدند. سلم، فرمانده سپاه، با مشاهده این وضعیت دریافت که جنگ و محاصره به نفعشان نخواهد بود. او یک پهلوان را به همراه سپاهی به باختر فرستاد. آنها از دریا عبور کرده و به دشت رسیدند و تمام مناطق آباد و ویران را پشت سر گذاشتند. بزرگان هر منطقه به استقبالشان آمدند و فرماندهی و مسئولیت کارها را بین شهرها تقسیم کردند. سپس، سلم به اندلس بازگشت و طی دو سال، همگان زیر فرمان او قرار گرفتند و دل شاه از این موضوع شاد و خندان شد.