بخش ۳۳۹ - کشته شدن سلم ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بدان سان دوان سوی لشکر شتافت
نشان یکی چوب کشتی بیافت
همه سوخته بود سالار نو
که بازار نو بود و کردار نو
سراسیمه شد شاه نو در رسید
پسِ شاه نو نیز لشکر رسید
به خون برادر گرفتار شد
چو خون کرد ناچار خونخوار شد
چنین گفت مر شاه را رهنمون
که ریزنده خون را بریزند خون
به خون ای پسر تا نیازی تو دست
که بویش گزند است و بارش کبست
به دریا کنارش به دو نیم کرد
دل رومیان را پُر از بیم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعری با زبانی پر دقت و توصیفی به توصیف یک جنگ و عواقب آن میپردازد. سالار جدیدی که با شجاعت به میدان نبرد آمده، به ناگهان با نشانهای از یک کشتی مواجه میشود. او متوجه میشود که برادرش زخمی شده و در حالت ناچاری به خون ریختن روی میآورد. رهنمون به او میگوید که برای حفظ جانش باید خون بریزد، زیرا در غیر این صورت خود را در خطر خواهد دید. در نهایت، او تصمیم میگیرد که دشمن را از بین ببرد و از این عمل برای ترساندن رومیان استفاده میکند.