نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۴۶ - لشکرکشی کاووس به مازندران ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بدان ره کشیدش فزونی و آز

که لشکر به کشور همی خواند باز

چنان لشکرش بر در انبوه شد

که روی زمین آهن و کوه شد

شمرده برآمد همی هفت بار

ز گردان و گردنکشان صد هزار

ره مرز مازندران برگرفت

سپاهش همه دست بر سر گرفت

همی رفت در پیشِ کاووس، کوش

سپاهش چنان گشن و پولادپوش

از ایران به مصر آمد آن شاه کی

همی بود یک هفته با رود و می

یکی روستا بود دور از گروه

ز رقّه به یک سو میان دو کوه

همی «ریف» خواندند مردان به نام

بدو اندرون مردمان شادکام

میان دو کوه اندرون است راه

همی دامن کوه، سنگ سیاه

درازی آن کوه ده منزل است

همه سنگ خارا، نه خاک و گِل است

برآن راه کاووسِ کی را ببرد

همان لشکر و نامداران گُرد

بدان، تا سرِ راه‌های سوان

ببندد برآن دشمنان گر توان

چنان تیز لشکر گرفتند راه

که کردند چندان سپاهش تباه

فسونی به کاووس کی بردمید

ز راه سوانش به نوبه کشید

مر آن مرزها کرد ویران و پَست

بسی گوهر و زرَّش آمد به دست

بکُشتند چندان از آن بی‌بنان

که ماندند بی‌ شوی و کودک زنان

چو آگاه شد شاه مازندران

که آورد کوش آن سپاه گران

.................................

.................................

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستان حمله لشکر کاووس به سرزمین مازندران و نبردهایی که در این راه اتفاق می‌افتد، روایت می‌شود. لشکر کاووس با تعداد بسیار زیادی از سربازان آماده به نبرد، به سمت مازندران حرکت می‌کند و راه‌های دشمن را می‌بندد. همچنین، در این مسیر با زمین‌هایی سنگی و دشوار مواجه می‌شود. سپاه کاووس با سرعت و قدرت پیش می‌رود و آسیب‌های زیادی به دشمن وارد می‌آورد، به‌طوری‌که بسیارى از مردان دشمن کشته و زنان و کودکان بی‌سرپرست می‌شوند. در نهایت، خبر این نبرد به شاه مازندران می‌رسد و آگاهی او از حضور لشکر کاووس نشان‌دهنده شدت این حمله و تهدیدی است که به کشور او وارد شده است.