نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۴۷ - پیروزی شاه مازندران و نجات ایرانیان به دست رستم ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بماندند بیچاره چون بیهشان

میان دو کوه آن همه سرکشان

چنان رنج دیدند شاه و سپاه

که مانند کوران ندیدند راه

به ایران زمین اندر افتاد شور

که دیو سپید آن سپه کرد کور

هر آنکس که او کوش را دیده بود

وگر نام زشتیش بشنیده بود

هم گرفت کآن، دیو بود، این شگفت

که کاووس کی را بر آن ره گرفت

که لشکر کشید او به مازندران

کنون کور شد با همه سرکشان

بماندند تا رستم تاج‌بخش

ببخشودشان واندر آمد به رخش

ز زاول بیامد دلی پُر ز درد

ز جان سیاهان برآورد گرد

نه سنجه بماند و نه دیو سپید

نه ارژنگ و غندی و نه باربید

از آن بیکران لشکر سرفراز

یکی سوی خانه نرفتند باز

چنان دان که گویندهٔ باستان

بسی رمز گفت اندر این داستان

چنین گفت کز خون دیو سپید

بود شاه را روشنایی امید

چو کُشته شد آن مرد ناهوشیار

از آن تیرگی رَسته شد شهریار

خرد چون به گفتارها بنگرد

چو بشماردش سرسری برخورد

.....................................

.....................................

چو بگشاد کوش آن ستون کیان

برون رفت کاووسِ کی زآن میان

گهر داد هرگونه چندانْش کوش

که نتوان کشیدن به یک پیل زوش

سوی اندلس رفت از آن آگهی

که شد کوش با برز و با فرّهی

ز هر جای لشکر بدو کرد روی

فراوان سپه کرد و شد پیش اوی

.....................................

.....................................

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، توصیف رنج و محنت شاه کاووس و سپاهش را می‌بینیم که در میان دو کوه، گرفتار دیو سپید شده و دچار ناامیدی و کوری شده‌اند. پس از مدتی، رستم به کمک آنها می‌آید و با قدرت و شجاعت خود دیو سپید را شکست می‌دهد. با کشتن دیو، امید به شاه و سپاهیان بازمی‌گردد و آنها از تاریکی نجات پیدا می‌کنند. در نهایت، کاووس به سوی اندلس می‌رود و با نیروهای تازه‌نفس و شجاع به جنگ ادامه می‌دهد. پیام اصلی داستان، پیروزی بر ابلیس و بازگشت امید و نور به انسان‌هاست.