بخش ۳۵۳ - پذیرفتن کوش سخنان پیر فرزانه را و چارهگری پیر دربارهٔ دو دندان و دو گوش وی ایرانشان
ایرانشان ابن ابی الخیر / کوشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز گفتار او کوش شد شادمان
فرود آمد از اسب هم در زمان
فرود آمد از بام فرزانه، تفت
در خانه بگشاد و خود پیش رفت
فراوانْش بنواخت و بستود و گفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
نباید که اندیشه داری به هیچ
که بر آرزوی تو کردم بسیچ
ولیکن تو آن کن که فرمایمت
یکی تا ز دل زنگ بزدایمت
سلیحش جدا کرد و اسبش ببست
سوی چارهٔ روی وی برد دست
جز از میوه چیزی ندادش خورش
از او دور شد توش و آن پرورش
تن کوش باریک شد مستمند
بیفتاد بیمار، خوار و نژند
چنان دان که برداشت از جان امید
تنش گشت لرزان چو از باد بید
بدو گفت پیر ای سرِ انجمن
چگونه شناسی همی خویشتن
کجات آن خدایی و گردنکشی!
کجات آن بزرگی و نام و کشی!
کجات آن بزرگی و گنج و سپاه!
کجات آن بلند اختر و تاج و گاه!
که امروز یکسر ز تو دور شد
بدین سان تنت خوار و رنجور شد
چنین داد پاسخ که ای نامور
نبینم کس از خویشتن خوارتر
نه توش و توان و نه نیروی تن
به گیتی مباد ایچ مردم چو من
بدو گفت پس بندهای گر خدای؟
همان راهجوینده گر رهنمای؟
بدو گفت کمتر ز من بنده نیست
چو من در جهان خوار و افگنده نیست
همان است کاندر گمانم هنوز
جهانآفرین را ندانم هنوز
پس آن پیر دانا به نیرنگ و رای
همی چاره آورد با او به جای
دو دندان و دو گوش او تازه کرد
به سوهان و دارو به اندازه کرد
خورش داد تا تنش نیرو گرفت
رخ کهربا رنگ نیکو گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، فردی به نام کوش با خوشحالی از اسب پایین میافتد و به خانه میرود. او از طرفی مورد تحسین قرار میگیرد و به او گفته میشود که باید نگرانی نداشته باشد چون برای آرزوهایش تلاش شده است. کوش به دستورات پیر دانا گوش میدهد و سلاحش را کنار میگذارد. اما به او میوهای داده نمیشود و به همین دلیل ضعیف و بیمار میشود. او از نظر جسمی و روحی دچار مشکل میشود و احساس میکند که از نظر اجتماعی و قدرت به شدت افت کرده است. در پاسخ به سوالات پیر، او میگوید که خود را از همه خوارتر میبیند. در نهایت، پیر دانا برای او راه حلی مییابد و با استفاده از دارو و مراقبت، به او کمک میکند تا دوباره قدرت و زیبایی خود را بازیابد.