نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۸ - اندیشهٔ شاه چین دربارهٔ فرزند دیو چهره‌اش ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز هر گونه گفتار، گوینده گفت

شه چین از اندیشهٔ این نخفت

روانش همیشه در اندیشه بود

از آن بچّه کافگنده در بیشه بود

دلش ز آن، نشان داد هرگه درست

ورا راز گردون همی بازجست

که این دیو چهره ز پشت من است

که گفتم نژادش ز آهرمن است

جز آن نیست کافگندمش زار و خوار

در آن بیشه در پیش مردارخوار

چو بر دادِ یزدان نکردم پسند

هم از وی رسانید بر من گزند

همه شب همی بود پیچان چو مار

گه اندر شگفتی گه اندر شمار

که چند است کآن کودک آمد پدید؟

که این روز زین سان کمر برکشید

چهل سال، سالش نباشد فزون

یکی بود همچو[ن] کُه بیستون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندیشه‌های گوینده درباره‌ی نوعی دیو و تاثیر آن بر زندگی انسان می‌پردازد. گوینده به تفکر درباره‌ی موضوعاتی عمیق و رازآلود مشغول است و به ویژه از حال و روز خود در درون طبیعت و در کنار موجوداتی چون کافک (نوعی حیوان) سخن می‌گوید. او به وجود دیویی که از نظرش به آهرمن (نماد شر در فرهنگ زرتشتی) مربوط می‌شود، اشاره می‌کند و از تأثیر منفی آن بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. در نهایت، او به تاخیر در رشد و بلوغ خود اشاره می‌کند و به این فکر می‌کند که چگونه یک کودک می‌تواند در این وضعیت به بلوغ برسد. در کل، شعر به تضاد بین روشنایی و تاریکی، و تاثیر اندیشه‌ها بر زندگی اشاره دارد.