نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۸ - پیام طیهور به آتبین ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو آگه شد از نامهٔ آتبین

تو گفتی ببسته‌ست پایش زمین

دو دیده به لؤلؤ بیاگند پُر

کنارش شد از دیدگان پر ز دُر

همی گفت لب‌ها پر از باد سر

که با نیکمردان زمانه چه کرد!

دریغا که آن پاکدینان پیش

گذشتند و پیدا شد این زشت کیش!

ز گیتی بریده شد آن تخم پاک

جهان گشت بر دست دیوان هلاک

بزرگان پراگنده گشتند نیز

نگر تا به گیتی بتر زین چه چیز

فرستادهٔ آتبین را بخواند

بپرسید و در پیشگاهش نشاند

که با من بگو تا چگونه‌ست کار

کجا پیش رفتی تو از شهریار

ز دربند گفتا به یک روزه راه

مرا پیش خسرو فرستاد شاه

به دستور فرمود تا نامه کرد

همه مردمی بر سر خامه کرد

که شاه جهان شاد باد و درست

سوی خانهٔ خویشتن راه جست

همه پیش توست آنچه دارم ز گنج

وگر جان گزینی ندارم به رنج

چو اندر رسیدی تو را باک نیست

به پیش تو کمتر ز ضحّاک نیست

مرا پادشاهی همه پیش توست

دل و جان من مرهم ریش توست

روان است فرمانت بر لشکرم

چو لشکر ز فرمانت من نگذرم

همی باش چندان که خواهی به کام

شب و روز با شادکامی و جام

چنین تا ز ضحّاک و دیوان زفت

جهان پاک گردد چو جمشید گفت

چو گردد تو را کار گیتی به کام

از ایدر به شادی به شاهی خرام

فرستادگان را بسی داد زر

چه اسب و قبا و کلاه و کمر

فرستادگان بهک را بخواند

بخوبی گُسی کرد و کشتی براند

وز آن پس دو فرزند خود را بخواند

مر آن هر دو را با سپه برنشاند

پذیره فرستادشان نزد شاه

همی رفت چون موج دریا سپاه

فرستاده چون نزد خسرو رسید

به نامه چنان مردمی‌ها بدید

از آن نیکویی شادمان شد به دل

ولیکن ز طیهور گشت او خجل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، راوی از خبر بدی که به او رسیده است، ابراز ناامیدی می‌کند. او از نابودی خوبان و پاکان در زمانه‌ی خود می‌گوید و اشاره می‌کند که دیوان قدرتمند شده‌اند و دنیا را در تصرف خود دارند. فرستاده‌ای از سوی آتبین به خسرو می‌آید تا او را از اوضاع آگاه کند. او از سفرش و دریافت نامه‌ای از شاه سخن می‌گوید که در آن به خوشبختی و سلامتی برای شاه آرزو می‌کند و وعده می‌دهد که حاضری در خدمت او باشد. همچنین به لشکر و فرماندهی خود اشاره می‌کند و از این که در کنار خسرو خواهد بود، ابراز شادی می‌کند. در پایان، وقتی فرستاده به خسرو می‌رسد، او از خوشحالی نامه‌ها و نیکویی‌هایی که دریافت کرده، خوشحال می‌شود، اما در عین حال از وضع بد حال حاضر خجلت‌زده است.