نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۶ - گفتار اندر رسیدن شاه چین به خمدان و آرایش کردن شهر ایرانشان

ایرانشان ابن ابی الخیر / کوش‌نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

کنون بازگردم به گفتار کوش

ز دهقان دیندار بشنو به هوش

چو سالار چین با سپه برگرفت

سوی شهر خمدان ره اندر گرفت

همه شهرهایی که بر راه بود

کز آن شاه و دستورش آگاه بود

به کام دل شاه برخاستند

سراسر به دیبا بیاراستند

بدان کامگاری همی رفت شاه

به خمدان درآمد به آرامگاه

همه کوی بر وی درم ریختند

به سر بر ورا زعفران بیختند

ز دیبای چین بود دیوارها

پر از رامش و رود بازارها

سرایی ز خمدان بپرداختند

بدو اندرون سازها ساختند

نهادند در پیشگه تخت عاج

بیاویختند از بر تخت تاج

بر او کوش را شاد بنشاندند

ورا شاه مکران و چین خواندند

فرستاد نزدیک او صد غلام

صد اسب گزیده به زرّین ستام

ز خوبان خلّخ صد و ده کنیز

ز گنج گرانمایه هرگونه چیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاه چین به سوی شهر خمدان حرکت کرد و تمامی شهرهای مسیر را به جشن و زیبایی آراستند. به آرامی وارد خمدان شد و مردم برای استقبال از او زعفران به سر او ریختند. دیوارها از دیبای چین زینت شده و بازارها پر از شادی بود. در خمدان، برای او کاخی ساختند و تختی از عاج به این منظور نهادند. تاجی بر سر تخت آویختند و شاه را با لقب‌های بزرگ معرفی کردند. او به جلوتی از غلامان و اسب‌های گران‌قیمت فرستاد و از جواهرات و کنیزان زیبا نیز بهره‌مند بود.