شمارهٔ ۱۰۵۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
با دو چشمت عشقبازی میکنم
با دو زلفت سرفرازی میکنم
گفته بودم ترک جانبازی کنم
چون توانم کرد بازی میکنم
روز و شب در بوتهٔ هجران تو
ز آتش دل جانگدازی میکنم
در خم محراب ابرویت ز چشم
خرقهٔ دل را نمازی میکنم
هندوی زلف تو گشتم دلبرا
گفت آری ترکتازی میکنم
در غم عشق تو هر شب تا سحر
درد دل را چارهسازی میکنم
زاهدا آخر چرا منعم کنی؟
نیست کفری عشقبازی میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با عشق و زیبایی معشوق خود به بازی میپردازد. او از محبت و دلباختگی خود میگوید و اینکه چگونه با اشکها و درد دلش به یاد معشوق شبها را سپری میکند. شاعر از دلتنگی و غم خود در جدایی مینالد و به عبادت عشق اشاره میکند. همچنین اعتراض میکند که چرا از او منع میشود در حالی که عشق، گنه نیست و او به بازی عشق ادامه میدهد.