شمارهٔ ۱۱۷۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای نگارین! زلف شب رنگت به گل پرچین مکن
ابروان چون هلالت را به مه پرچین مکن
صورت خود را چو میبینی، ببین در آینه
لیکن ای جان، طعنهها بر لعبتانِ چین مکن
گر تو دعوی میکنی شطرنج عشقش باختن
گرچه لجلاجی دلا، این عرصه را پرچین مکن
جانم از هجرت به جان آمد ز روی مردمی
حسبتاً لله جفا بر بیدلان چندین مکن
گفتهای یاری دگر گیرم به ترک او کنم
هرچه میخواهی بکن، با ما خدا را این مکن
در فراق روی چون ماه تمامت دلبرا
دامنم را بیش ازین از خون دل رنگین مکن
چون من مسکین نه مردِ دست و بازوی توأم
ای جفاجو بیش ازین اسب جفا را زین مکن
گر گناهی کردهام بگذر ز روی لطف از آن
ای نگار نازنینِ نازنینان، این مکن
چون تویی در شادی و ناز و نعیم این جهان
خاطر بیچارگان را بیش ازین غمگین مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از زبان نرم و استعارههای زیبا، به معشوق خود میگوید که زیباییهایش را بیش از حد نشانه نرود و ناراحتی دیگران را بیشتر نکند. او از محبوبش میخواهد که در کنار زیباییهایش، دل دیگران را نرنجاند و به جای تنهایی و فراق، به عشق و محبت بپردازد. شاعر از درد هجرت و جدایی خود از معشوق میگوید و از او میخواهد که به او و دیگران رحم کند و نگذارد غم و اندوه بیشتری بر دلهایشان بنشیند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با مرحمتی بر گذشته ببخشد و اجازه ندهد که رنج آنها همچنان ادامه یابد.