نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم که میارید ز بازار بنفشه

تا خود بچند از لب جوبار بنفشه

گفتم [که] ز جوبار و ز بازار نشاید

آرند مگر از خط دلدار بنفشه

چون دید به گرد رخ او خط دلاویز

از شرم خطت گشت نگونسار بنفشه

از بوی سر زلف شکن بر شکن دوست

در خواب شده نرگس و بیدار بنفشه

از روی تعشّق که ببوسد کف پایت

با خاک ره از جان شده هموار بنفشه

تا بر سر او پای نهی ای بت دلخواه

بر خاک فتاده‌ست چنین خوار بنفشه

تا دستهٔ گل دید به دستِ بتِ گلرخ

از دسته به در رفت به یکبار بنفشه

سوسن شده آزاد و ز چشمان تو نرگس

مست او به جهان گشته و هشیار بنفشه

هرچند که سر بر سر زانوی غمت هست

چون زلف مپیچان تو سر از بار بنفشه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و به تأثیرات عشق بر گیاهان و گل‌ها اشاره می‌کند. او به تصویر کشیدن بنفشه و نرگس پرداخته و می‌گوید که چگونه زیبایی محبوبش باعث شرم و خواب‌آلودگی گل‌ها می‌شود. شاعر همچنین به عشق و دلدادگی خود اشاره کرده و به تمایلش برای بوسیدن خاک پای معشوق و قربانی کردن خود در راه عشق اشاره می‌کند. در نهایت، با بیان این نکته که در سختی و غم اوست، او از زیبایی‌های عشق و اثرات آن بر گیاهان و احساسات خود پرده‌برداری می‌کند.