نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گرفت از رشک رویت ماه تابی

که چون رویت نباشد ماهتابی

به ظلمات شب هجران اسیرم

مگر روزی برآید آفتابی

در این آتش که من بودم ز هجران

نزد بر روی من جز دیده آبی

به امید خیال روی خوبت

به جان تو که مشتاقم به خوابی

دلم بر آتش هجرت کبابست

ز وصلت شکّری ده یا کبابی

ندارم چاره‌ای با چشم مستش

ز عشقش می‌کشم هر دم عذابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حسرت و اندوه عاشقانه است. شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و در می‌یابد که نبود او، زندگی را به ظلمت و درد کشانده است. او در آتش هجران می‌سوزد و به دنبال روزی، آفتابی می‌گردد که روشنایی بخش زندگی‌اش باشد. دلش به خاطر دوری از معشوق می‌سوزد و از عشق و آرزوی وصالش رنج می‌کشد. به طور کلی، احساسات عمیق عشق، غم و آرزو در این شعر به تصویر کشیده شده است.