شمارهٔ ۱۳۲۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
در جهانم نبود غیر تو فریادرسی
نفسی بی تو نیارم زدن ای جان گرچه
نکنی یاد من خسته به عمری نفسی
هرکسی راست هوایی و خیالی در سر
من بجز فکر و خیال تو ندارم هوسی
بیش از اینم چو مگس از شکر خویش مران
که تفاوت نکند در شکرستان مگسی
بر من دلشده هرچند گزیدی دگری
به وصالت که به جای تو مرا نیست کسی
غرق دریای غم عشقم و از خون جگر
میرود بی رخت از چشمه چشمم ارسی
بلبل جان من از شوق گلستان رُخت
تا به کی صبر کند نعره زنان در قفسی
میدرآید چو جرس دشمن بیهوده درای
نتوان ترک غمم گفت به بانگ جرسی
طالب وصل تو ای خسرو خوبان جهان
نه من دلشدهام بس که چو من هست بسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او میگوید که تنها امید و کمک او در زندگی، وجود محبوبش است و بدون او نمیتواند زندگی کند. شاعر احساس میکند که هیچ چیز دیگری در زندگی او ارزشمند نیست و او تنها به فکر و خیال معشوق خود است. او در غم و درد عشق غرق شده و نمیتواند او را فراموش کند. شاعر با توصیف وضعیت خود، نشان میدهد که عشقش بسیار عمیق و واقعی است و بدون محبوبش، احساس تنهایی و ناامیدی میکند. در نهایت، او از دوست داشتن و جستجوی وصال محبوبش سخن میگوید و تأکید میکند که این احساس تنها مربوط به او نیست و دیگران نیز در عشق خود رنج میبرند.