شمارهٔ ۱۴۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدار ای نازنین یار از جفا دست
که بر وصلت نمیباشد مرا دست
طبیب من به حالم رحمتی کن
که در دردت ندارم بر دوا دست
منم افتادهٔ عشقت ولیکن
ندارم در فراقت مومیا دست
به آب جور و صابون ستمها
یقین دانم بِشُست او از وفا دست
مراد من ز جانان وصل باشد
نباشد بر مرادم گوییا دست
مکن بر عمر چندان اعتمادی
نداد اندر جهان کس را بقا دست
زکوة حسن را فرمان دمی کن
چو دارد بر سر راهت گدا دست
مسلمانان مرا از خاک کویت
چه چاره چون ندادم توتیا دست
جهان بیگانه گشت از خویش آن روز
که زد بر دامن آن آشنا دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از فراقت میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که از ستم و جفا دست بردارد، زیرا او در آغوش معشوقش به آرامش میرسد. همچنین او به درمانگر خود درخواست کمک میکند تا به دردهایش رسیدگی کند. با وجود عشق عمیقش، شاعر احساس میکند که در جدایی از محبوبش به شدت آسیبدیده و خود را بییاور میبیند. او به عدم دوام این دنیا اشاره میکند و بر بیوفایی و ناپایداری زندگی تأکید میکند. در نهایت، شاعر حسرت بر عاشقانی دارد که از موهبت وصال بیبهرهاند و به این واقعیت اشاره میکند که روابط انسانی از احساسات واقعی فاصله گرفتهاند.