شمارهٔ ۱۵۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شدهست
بی تکلف دلم از درد تو مهجور شدهست
تا برفتی ز برم ای بت بگزیدهٔ من
صبر و آرام و قرار از دل ما دور شدهست
دل برفت از بر من تا تو برفتی ز برم
وین زمان همنفس آن مه منظور شدهست
نرگس شوخ ورا بین که چه شور انگیزست
مست بودهست و ببین باز چه مخمور شدهست
شمع و کاشانهٔ جانی و جهانی دانم
بی فروغ رخ زیبای تو بی نور شدهست
تا به من خیل خیال تو مظفّر گشتهست
لشکر عشق تو بر دل همه منصور شدهست
شهد شیرین لب او که دوای دل ماست
نیک بنگر که ز آمد شد زنبور شدهست
شاهباز دل سرگشته که گردد به جهان
باز پیش غم عشق تو چو عصفور شدهست
وصف رخسار ترا من نتوانم گفتن
نازنینا به جهان حسن تو منشور شدهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. شاعر از دوری محبوبش رنج میبرد و زندگیاش بینور و بیفروغ شده است. او به یاد محبوبش دچار درد و مشکلات عاطفی شده و به نوعی لطافت و زیبایی را در وجود او میبیند که بر دلها تاثیر میگذارد. درد فراق و عشق نافرجام او را به شدت آزار میدهد و او به تصویر کشیدن زیبایی محبوبش ناتوان است. در نهایت، شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون حضور محبوبش بیمعنا و خالی است.