شمارهٔ ۱۸۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
تا پریشانی آن حسن و رُخَت در خالست
روی بنمای که در هجر تو از خون جگر
دامن جان منِ دلشده مالامالست
ای صبا حال دل زار من خسته ببین
پیش دلدار بگو آنچه مرا احوالست
کز فراق تو چهها بر سر ما میگذرد
زیر پای ستم و هجر چنین پامالست
چون درآمد به فصاحت بت شیرین سخنم
طوطی هند یقین پیش زبانش لالست
چون الف بود مرا قامت زیبا و کنون
پشت امّید من از بار فراقت دالست
پیش از این خاطر ما بود به وصلت دلشاد
واین زمان در غم هجران تو بس بد حالست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنج ناشی از جدایی از محبوبش اشاره میکند. او با بیان اینکه زلف معشوقش پریشان است، نشان میدهد که حال او نیز ناخوشایند است. درد دل خود را به بادی (صبا) میگوید تا به محبوبش برساند و وضعیت بدش را شرح دهد. او از عذاب و رنجی که بر او میگذرد، صحبت میکند و میگوید که در غیاب محبوب، روحش خسته و پژمرده شده است. در ادامه، او زیبایی محبوب را میستاید و حسرت ایام خوشی که در کنار او داشته را میخورد، در حالی که اکنون در غم و تنهایی به سر میبرد.