نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دردم او داده‌ست و درمانم از اوست

چارهٔ دردم که جوید غیر دوست

گر کند با من جفا آن بی وفا

بد نباشد هر چه زو آید نکوست

تا توانایی بود جورش به جان

می‌کشم زو گرچه یاری تندخوست

حال جان پرسیدم از دل عقل گفت

از که می‌پرسی که سرگردان چو گوست

تاب چوگان دو زلفش می‌برم

لاجرم افتان و خیزان کو به کوست

گو برو چشم از همه عالم بدوز

هر که میلش سوی یاری خوب روست

گر فتد بر مشک چین چشمش خطاست

هر که را در دست، زلفی مشک بوست

مهر می‌ورزم به ماهی در زمین

کافتاب آسمانش مهرجوست

من به دست یار دادم اختیار

اعتمادی در جهان ما را بدوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی است. شاعر بیان می‌کند که درد و درمانش از معشوقش است و چاره‌ای جز عشق به او ندارد. هرچند ممکن است معشوق با او جفا کند، اما او باز هم خوب بودن را از او می‌بیند. شاعر تأکید می‌کند که عشقش باعث می‌شود تاب و توانایی را از دست بدهد، اما همچنان به او وابسته است. او همچنین به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که در پی محبت اوست و دیگران را فراموش کرده است. در نهایت، تمام اعتمادش به معشوقش است و او را در جهان تنها امید خود می‌داند.