نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چرا با ما چنینی بی عنایت

مکن جوری به جانم بی نهایت

ز حد بگذشت جانا جور بر من

جفا را نیز باشد حد و غایت

گناهی جز وفاداری ندارم

ستان از من بدین معنی جفایت

تویی شاه جهان از روی رحمت

نظر فرما خدا را بر گدایت

گرم بر جان دهی فرمان روانست

چگونه سر کشم از حکم و رایت

به جان آمد دل من از جفاها

بگو تا کی کشم جور از برایت

گرم یک شب به لطف از در درآیی

کنم جان و جهان ایثار پایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود می‌گوید که چرا به او بی‌توجهی می‌کند و این بی‌محلی به شدت بر جانش اثر گذاشته است. او از معشوق می‌خواهد که جفاها را در حد معقول نگه‌دارد، زیرا او تنها گناهش وفاداری به معشوق است. شاعر به معشوق به عنوان شاه جهان اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که با رحمتش به حال او نگاهی کند. او می‌گوید که اگر معشوق به او لطف کند، حاضر است جان و جهانش را برای او فدای کند. به‌طور کلی، این شعر به احساس درد و ناامیدی شاعر در برابر بی‌توجهی معشوق و تمایل او به دریافت محبت و لطف از سمت معشوق می‌پردازد.