شمارهٔ ۴۲۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگردانی به وصلم یک زمان شاد
نیاری از من مسکین دمی یاد
اگرچه بندهایم و تو خداوند
مکن زین بیشتر بر بنده بیداد
به تاریکی هجرم عمر بگذشت
ز وصل تو نگشتم هیچ دلشاد
بیندیش ای صنم زان دم که دانی
بر دادارم از تو گر کنم داد
ببرد آب رخ من آتش عشق
شدم خاک و مرا بر باد برداد
نکردی از جفا تقصیر با من
هزارت آفرین بر جان و تن باد
بتا مهرت نه امروزست بر دل
مرا گویی که مادر با غمت زاد
وصالت را نمیبینم نگارا
مگر بوی تو آرد سوی من باد
گرفتارم به هجرانت چه باشد
جهان را گر کنی از وصلت آباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس عمیق هجران و دوری از معشوقش سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که یک لحظه هم به یاد او باشد و از درد دلش آگاهی یابد. شاعر به رابطهی بندگی و خدایی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که بر او بیداد نکند. او میگوید که عمرش در تاریکی هجران سپری شده و هیچ شادیای از وصال نمیبرد. به معشوقش میگوید که اگر بر او سخت بگذرد، خوشا به حال او که حتی او را نمیبیند. در پایان، شاعر از گرفتار بودن به هجران معشوقش گلایه میکند و میگوید که حتی اگر جهان هم به وصال او بیفتد، او همچنان در غم و دوری میماند.