شمارهٔ ۴۳۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
به جان تو که جهانی بر او نیاز آرد
صبا اگر گذری میکنی به دلبر من
بگو که خاطر من بیش از این نیازارد
دل ضعیف من ار سوخت در غمش چه عجب
مگر که لطف تو چنگ دلم به ساز آرد
چو عود سوختهام در فراق تو جانا
که آتش غم تو سنگ در گداز آرد
اگر تو میل سوی ما کنی نباشد دور
چرا که سایه به ما نیز سرو ناز آرد
هلال ابروی خود را اگر دهد جلوه
هزار عاشق سرگشته در نماز آرد
دل ضعیف به چنگال عشقت آوردم
کسی کبوتر وحشی به چنگِ باز آرد
نماز بی سر و پایی چه در حساب آید
جهان نیاز برت در شب دراز آرد
ز گریه کرد مرا فاش رازم ای دیده
کسی تو را به جهان در محل راز آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و اشتیاق شاعر به معشوقش است. شاعر ابراز میکند که اگر کسی خبری از معشوق به او برساند، به دلش آرامش میدهد. او از درد و غم فراق صحبت میکند و میگوید که دلش به خاطر دوری معشوق سوخته است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق به سمت او بیاید، فاصلهها برداشته میشود. او همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد و میگوید که هر گونه احساس و راز او به عشق مربوط است. در نهایت، شاعر به گریه و بیان رازهایش به معشوق اشاره میکند و به عمق عشق و نیازش به او پرداخته است.