نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گویند جهان وفا ندارد

میلی سوی وصل ما ندارد

با هر که دمی به زجر می‌زد

آخر به چه از جفا ندارد

دردیست مرا ز بیوفاییش

کان درد جفا دوا ندارد

سلطان جهان ز روی رحمت

رحمی به دل گدا ندارد

از حد بگذشت جور بر ما

باشد که چنین روا ندارد

بی‌مهر بتیست بس ستمگر

از روی جهان حیا ندارد

ای باد بگو که آن نگارم

دارد سر وصل یا ندارد

بیچاره دلم به غیر عشقش

در هر دو جهان خطا ندارد

آزرده دل من از جفایش

گویی که به دل وفا ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع بی‌وفایی و درد جدایی پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که دنیا وفا ندارد و انسان‌ها در عشق و رابطه‌ها به یکدیگر ظلم می‌کنند. او از دردهای ناشی از بی‌وفایی معشوقش شکایت کرده و احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند. شاعر همچنین به رحمت سلطان جهان اشاره می‌کند که به او رحم نمی‌کند و در نهایت از بی‌مهر بودن معشوقه‌اش گله‌مند است. احساس پریشانی و ناامیدی در زمینه عشق و روابط انسانی در سطرهای این شعر به خوبی مشهود است.