نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل در غم هجران تو بهبود ندارد

جز وصل تواَش هیچ دوا سود ندارد

می‌دان به یقین ای دل و جان کاین دل تنگم

از هر دو جهان غیر تو مقصود ندارد

جان را طلبیدی ز من ای خسرو خوبان

جان چیست که از بهر تو موجود ندارد

بر بوی کرم گرد جهان گشت دل من

گویی به جهان کس کرم و جود ندارد

از آه من خستهٔ مهجور بیندیش

زان روی که این آتش ما دود ندارد

با بوی دو زلفت چه بود عنبر سارا

بوی نفست مجمره عود ندارد

گر زانکه مرادم ندهد دوست چه چاره

بیچاره جهان طالع مسعود ندارد

گر بندهٔ محمود ایازست حقیقت

این بنده ایازیست که محمود ندارد

عشّاق تو چون نغمهٔ عشقت بسرایند

این نغمه نواییست که داود ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از دوری معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ دارویی برای التیام دلش جز وصال او وجود ندارد. او به شدت دل تنگ است و تنها معشوقش را هدف زندگی خود می‌داند. به علاوه، او به زیبایی و بزرگی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوقش در کنار او نباشد، زندگی بی‌معنی است. شاعر همچنین به حسرت عشق و آه و ناله‌هایش اشاره می‌کند که از غم جدایی نشأت می‌گیرد و می‌گوید که عشق او به اندازه‌ای عمیق است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایش را پر کند. در پایان، او می‌گوید که حتی اگر عشقش به معشوقش مفهوم نداشته باشد، عاشقان او همیشه به عشقش می‌خوانند، زیرا این عشق شگفت‌انگیز است.