نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد

درد عشقش از دل ما صبر مشکل می‌بَرَد

گر گمان دارد که بر گردم من از کویش به جور

شک ندارم کان نگارم ظنّ باطل می‌برد

موج دریای بلای عشق او بالا گرفت

لاجرم ملاح جان کشتی به ساحل می‌برد

زآب دیده من درخت قامتت پرورده‌ام

باغبان چون سعی کرد از میوه حاصل می‌برد

تا به دست آرد به خون دل ز هر سو توشه‌ای

در جهان نامرادی رنج سایل می‌برد

ای دل محزون نظر کن کز جفای روزگار

ای بسا دانا که اکنون جور جاهل می‌برد

ای بسا بار گنه کز این جهان بر دوشم است

زان سبب شخص ضعیفم بار کاهل می‌برد

زینهار ای دل تو غم کمتر خور و در ماه پیچ

در خیال روی دلبر کان غم از دل می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و غم عشق است. شاعر از خواب آلودگی چشم محبوب سخن می‌گوید و می‌گوید که این عشق، صبر را از دلش می‌برد. او به محبوبش می‌گوید که اگر فکر می‌کند او از او دور خواهد شد، اشتباه می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که مشکلات و بلایای عشق او را به جایی نمی‌رساند. از طرف دیگر، شاعر به دردهایی که در زندگی تحمل کرده اشاره می‌کند و می‌گوید که بار گناه بر دوشش سنگینی می‌کند. در پایان، شاعر از دل خود می‌خواهد که کمتر غم بخورد و به یاد روی دلبرش باشد، زیرا آن عشق می‌تواند غم را از دلش براند.