نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

درد ما را دوا نخواهد کرد

کام ما را روا نخواهد کرد

من ز روز نخست دانستم

کان ستمگر وفا نخواهد کرد

با من خستهٔ ضعیف نحیف

بجز از ماجرا نخواهد کرد

مرغ جانم بگو که با همه جور

جز به کویت هوا نخواهد کرد

ای دل ار تو هزار جان بدهی

با تو غیر از جفا نخواهد کرد

بر سر جنگ و ماجراست هنوز

با تو صلح و صفا نخواهد کرد

یار بیگانه گشت تا دانی

رحم بر آشنا نخواهد کرد

ای دل خسته یار محتشمم

نظری بر گدا نخواهد کرد

صد از این جور گر کنی جانا

بر جهان، جز دعا نخواهد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و شکست در روابط عاشقانه می‌پردازد. شاعر از بی‌وفایی محبوب و عدم تغییر وضعیت خود صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ درمانی برای دردهایش وجود ندارد. او می‌فهمد که محبت و وفا از سوی محبوبش نخواهد بود و این وضعیت ادامه خواهد داشت. همچنین بیان می‌کند که حتی اگر جان خود را فدای محبوب کند، او همچنان فقط با جفا با او رفتار خواهد کرد و هیچ امیدی به صلح و آرامش وجود ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر بخواهد، محبوبش هیچ توجهی به او نخواهد کرد و تنها دعای او در این دنیا باقی خواهد ماند.