شمارهٔ ۵۴۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا جهانست و تا جهان باشد
مهر رویش میان جان باشد
در خیال رخ تو ای دیده
خونم از دیدگان روان باشد
جان دهم در وفات مردانه
تا مرا طاقت و توان باشد
مدح رویت کنم چو بلبل مست
تا مرا در دهان زبان باشد
در سر کوی تو وطن سازم
زانکه بلبل به گلستان باشد
برنگردم ز کوی تو به جفا
کاین طریق آنِ رهروان باشد
نسبت قد تو به سرو کنند
سرو در باغ کی روان باشد
گفتم از باغ او گلی بچنم
ترسم ای دل ز باغبان باشد
از من ای عقل این سخن بشنو
حسن خوبان همه در آن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق میپردازد و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. او از مهر و زیبایی معشوقش سخن میگوید و میگوید که تا زمانی که او در این جهان است، عشق به معشوق ادامه دارد. شاعر آمادگی خود را برای جان دادن در راه عشق نشان میدهد و آرزو دارد که در کوی محبوبش زندگی کند. او به بلبل تشبیه میشود که در گلستان میآید و میداند که زیبایی معشوقش بینظیر است. در نهایت، شاعر عقل خود را به چالش میکشد و میگوید که زیبایی همه خوبان در معشوق او خلاصه میشود.