شمارهٔ ۶۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش روی یار میدیدم به خواب
آن خیال خواب بودم یا سراب
نیست از بخت جهان آن باورم
کهم به طالع تابد از وصل آفتاب
از دو زلفت گشتهام سودازده
وز دو چشمت میشوم مست و خراب
مرد عشق دست و بازوی تو نیست
گر بود کیخسرو و افراسیاب
با تواَم حنظل چو شهد و شکّرست
بی تواَم شکّر بود چون زهر ناب
در لب جوی و میان گل به باغ
خوش بود نالیدن چنگ و رباب
صوت بلبل هر دمی بس خوش بود
جام می با دوستان در ماهتاب
هر کهش این دولت میسّر میشود
او چه میخواهد ازین به فتح باب
چون خیالت را دو اسبه تاختی
از چه رو بستی به چشمم راه خواب
غمزه خون ریز شد گفتم مکن
از سر مستی جهان یکسر خراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف خواب و خیال خود از وصال معشوق میپردازد و احساسات عمیقش را نسبت به او بیان میکند. او از بخت بدش گلهمند است و میگوید که وصال معشوق برایش مانند آفتاب کمیاب و دور از دسترس است. عشق او را دچار عشق و دیوانگی کرده و بدون معشوق، زندگیاش تلختر از زهر است. شاعر همچنین به لذتهای زندگی در کنار دوستان و زیباییهای طبیعت اشاره میکند، اما در نهایت، غم و حسرتش از دوری معشوق او را رنج میدهد. کلام او ترکیبی از شادی و اندوه است که ناشی از عشق عمیق و پیچیدهاش به معشوق است.