شمارهٔ ۷۵۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
نیاری جز جفا از بهر ما بر
نمیگویم که تا چندم گذاری
من بیچاره را چون حلقه بر در
منم بر بستر هجران فتاده
تو در عیش و طرب با یار دیگر
به تاریکی زلفت درفتادم
به بویش گر توانم گشت رهبر
مگر خورشید رویت را ببینم
اگرچه نیستم جانات درخَور
من بیچاره هستم در فراقت
ز چشم و دل میان آب و آذر
اگرچه نیستت با ما عنایت
ز جان گوید جهان کز عمر برخور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد دوری معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که مثل درخت سرو نباشد و سر خود را از آنها جدا نکند. او بیان میکند که در رنج و انتظار معشوق به سر میبرد، در حالی که معشوق در کنار دیگری زندگی شادی را سپری میکند. شاعر در نومیدی و حسرت خواهان مشاهدهی چهره معشوق است و از عذابی که در فراق او متحمل میشود، میگوید. او به این نکته اشاره میکند که با وجود نبودن محبت معشوق، احساسش نسبت به او همچنان قوی است و زندگی را با یاد او میگذراند.