شمارهٔ ۷۶۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه کنم درد دل خود به که گویم آخر
مرهم ریش دلم را ز که جویم آخر
من سرگشتهٔ بیچارهٔ مسکینِ غریب
بر در لطف تو عمریست که پویم آخر
به جوابی ز لب چون شکرت بنوازم
چند گویی سخن تلخ به رویم آخر
صبر گویی بکن از روی من آخر تا چند
ای عزیزم بر من آی به روزیم آخر
سرو شادی بُدم از باغ دلم برکندی
نه گیاهم که دگرباره برویَم آخر
اینچنین تشنه لب آب حیاتت که منم
ضایع ای دوست مکن بر لب جویم آخر
شهسوارا من دلخسته ز چوگان جفات
به سر کوی تو بنگر که چو گویم آخر
کیمیایی تو و من خاک درت گشته ز جان
نظری کن ز سر لطف به سویم آخر
سایل وصل تو ای دوست منم در دو جهان
به جفا بیش مران از سر کویم آخر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد دل و نابسامانی خود میگوید و به یاری و محبت محبوبش نیاز دارد. او از بیکسی و تنهایی خود گلهمند است و میخواهد که محبوبش به او توجه کند. شاعر به یادآوری روزهای خوب و شادیهای گذشته اشاره میکند و از احساس تشنگی و نیاز به محبت میگوید. درخواست او این است که محبوبش با نگاهی به او رحم کند و از جفایی که بر او میرود بپرهیزد. در نهایت، شاعر به امید وصال و رحمت محبوبش به زندگی ادامه میدهد.