نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۸ - استقبال از حافظ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل پر درد بر امّید درمان غم مخور

دررسد تشریف روز وصل جانان غم مخور

ای دل آشفته در هجران آن آرام جان

در جهان سرگشته شو از بهر سامان غم مخور

گر شکیبا نیستی ای دیده از دیدار یار

گر بدوزد هر زمان چشمت به پیکان غم مخور

چون نئی واقف بر اسرار ضمیر روزگار

عاقبت خواهد گذشت این جور دوران غم مخور

بلبلا در هجر روی گل مشو یک دم خموش

شور در باغ افکن و از باغبانان غم مخور

هر که ما را دور کرد از صحبت آن گلعذار

هم شود روزی اسیر خار هجران غم مخور

ای دل ار گشتی اسیر خار هجران باک نیست

ناگهان روزی درآید گل به بستان غم مخور

نوعروس خوشدلی در پردهٔ اندوه هجر

بیش از این از ما ندارد روی پنهان غم مخور

از شب هجران برآید عاقبت صبح وصال

سر ز مشرق بَرکُند خورشید تابان غم مخور

چون سکندر چند گردی در طلب گرد جهان

خضر چون خواهد چشیدن آب حیوان غم مخور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دل درد و غم ناشی از فراق محبوب اشاره دارد و به دل و دیده مژده می‌دهد که در نهایت این دردها و غم‌ها گذرایی هستند. شاعر به دل می‌گوید که نباید به خاطر دوری از معشوق غمگین باشد؛ چراکه روزی فرا خواهد رسید که وصال و شادی باز خواهد گشت. او به زیبایی به امید و صبر در مواجهه با مصائب زندگی تأکید می‌کند و یادآوری می‌کند که حتی در سختی‌ها، باید امید را حفظ کرد زیرا روزی نور و روشنی بر دل‌ها خواهد تابید. در پایان، اشاره به جستجوی حقیقت و معانی عمیق زندگی نیز شده است.