شمارهٔ ۷۷۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
درافتادم به عشق او ز تقدیر
مسلمانان مسلمانان چه تدبیر
چنانم بر وصالش آرزومند
که بگذشتهست از تحریر و تقریر
خداوندا تو یاد عشق خوبان
ز جان ما به لطف خویش برگیر
چرا در عشق او از خود خبر نیست
چه چاره چون چنین رفتهست تقدیر
چه بازی میکند بنگر تو از دور
فغان از جور این چرخ کهن پیر
به جان آمد دل من از فراقش
شده مهر رخ خوبش جهانگیر
عجب گر نشنوی ای نور دیده
فغان و نالههای ما به شبگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از عشق و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید و از تقدیر و سرنوشت خود شکایت میکند. او نسبت به وضعیت خود نگران است و از خداوند خواستار کمکی در عشق به خوبان میشود. شاعر از غم فراق معشوق و اثرات آن بر دلش میگوید و به تلخیهای زندگی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد به نالههای عاشقانهاش توجه کند و از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق متحمل میشود، خبر داشته باشد. در کل، شعر نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و رنج ناشی از فراق است.