نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای مسلمانان بتی دارم به غایت دلپذیر

چابک و رعنا و چست و نازنین و دلپذیر

صبر فرماید مرا در عاشقی آن بی وفا

تا کی آخر طفل مسکین صبر بتواند ز شیر

وصل یار نازنین و خلوتی جوی از رقیب

ای جوان گر هوش داری گوش کن از عقل پیر

در من این عیبست آخر چون ز سر بیرون کنم

من ز روی خوب و بانگ چنگ باشم ناگزیر

دل سپر کردم ندادم ترکش امّا تا به کی

چون کمانم گه کشد گه دورم اندازد چو تیر

روز وصل دلبران را قدر چون نشناختی

ای دل بیچاره چون هجران درآمد بازگیر

چون طلبکار وصال کعبه جانان منم

باشد اندر راه ما خار مغیلان چون حریر

گر نوازد یک شبم آخر چه نقصان آیدش

گر جهان روشن شود از وصل آن ماه منیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک مسلمان عاشق است که به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و از دردهای ناشی از عشق بی‌وفا صحبت می‌کند. او در تلاش است تا صبر کند و در انتظار وصال یار خود باشد، اما در عین حال از بی‌وفایی و هجران رنج می‌برد. شاعر به جوانان توصیه می‌کند که قدر لحظات وصال را بدانند و به یاد داشته باشند که عشق و انتظار می‌تواند عذاب‌آور باشد. همچنین، او بهای عشق و متاعی که در انتظار است را با تصاویری از کمان و تیر و زیبایی‌های یار مقایسه می‌کند، و در نهایت به احساس عمیق خود از عشق و نیاز به وصال اشاره می‌کند.