نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا چند حال ما را آشفته داری ای دل

از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل

تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل

تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل

دل را ز دست دادم بی فکر الله الله

افتد به کاردانان این کارهای مشکل

دندان ز کام لعلش برکن دلا که ما نیز

بسیار کرده بودیم اندیشه‌های باطل

ملک دلم خرابست از جور دور هجران

از وصل چاره‌ای کن ای پادشاه عاقل

بی قدّ دلفریبت در بوستان شادی

هرگز نشد دل من بر قد سرو مایل

ای دیده چون تواند غیر از رخ تو دیدن

هرکس که دیده باشد آن شکل و آن شمایل

شمشاد خوش خرامت تا دیده‌ام ز دیده

چون سرو بوستانی پایم بماند در گِل

دل رفت و جان برآمد از غصّه جهانم

تن دردَهم به خواری چون چاره نیست با دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد سخن می‌گوید. او از دل خود شکایت دارد که به خاطر محبت‌های ناکام و دوری معشوق در عذاب است. شاعر احساس می‌کند که تا چه زمانی باید با غم و حزن زندگی کند و به یاد معشوق خود می‌افتد. او به ضعف خود در برابر جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که قلبش از درد هجران خراب شده و به دنبال راهی برای وصال است. در نهایت، احساسات عمیق عشق و غم در کلماتش حس می‌شود.