شمارهٔ ۹۴۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خیالش دوش ناگه درربودم
بهشت روی آن مهوش نمودم
نبودی باورم اوصاف حسنش
ز هر سو گفت و گویی میشنودم
که تا دیدم به چشم خویش رویش
مگر بخت و سعادت یار بودم
ببستم دل به زنّار دو زلفش
بسی خون دل از دیده گشودم
به تاب زلف شبرنگش ببستم
به افسون دو چشمانش گشودم
طلب کارم که یابم آب حیوان
چو جان آمد به لب آنگه چه سودم
نچیده میوهای از شاخ وصلش
بسی سر بر در هجرانش سودم
چو یاری نیست از بختم چه تدبیر
که وصلش یک شبی روزی نبودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از شیفتگی و شگفتیاش به زیبایی معشوقش صحبت میکند. او به یاد میآورد که چگونه برای اولین بار چهره او را دیده و تحت تأثیر قرار گرفته است. با وجود تمامی توصیفاتی که از زیباییاش شنیده بود، تا زمانی که خود او را ندیده بود، نتوانسته بود باور کند که چقدر زیباست. شاعر دلبسته زلفها و چشمان او میشود و در تلاش است تا به وصالش برسد. اما به ناچار از فراق او رنج میبرد و در صورتی که بخت یاری نکند، به وصال نخواهد رسید. او حسرت میخورد که نتوانسته میوهای از این عشق بچیند و در حسرت وصل او به سر میبرد.