نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای دل و دیده دل دیده من پرخونست

سوزش جان من از شرح و بیان افزونست

چشم نم دیده‌ام از دور فلک پُر خون بود

این زمان از غم هجران تو چون جیحونست

دوستانم به تفقّد همه دستان گویند

کای ستمدیده درین واقعه حالت چونست

چه بگویم که درین واقعه بر من چه رسید

هرچه گویم همه دانید کزآن افزونست

چون ز خار فلک سفله ننالم به ستم

که گل روی تو در خاک لحد مدفونست

در فراق رخ خوب تو چنان می‌گریم

که رخ جان من از خون جگر گلگونست

لیلی جان من آخر به کجا رفت بگو

که جهانی ز فراق رخ او مجنونست

عمر شیرین چو به تلخی به سر آید ای دل

می‌کش این درد که بر تو نه بلا اکنونست

از جهان غیر جفا نیست نصیبم چه کنم

که مرا پشت دل از غصّه ز غم چون نونست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک شاعر است. شاعر از درد جدایی و دوری معشوق صحبت می‌کند و احساسات غم و اندوه خود را به تصویر می‌کشد. او توصیف می‌کند که چشمانش مملو از اشک است و قلبش از غم پرخون. دوستدارانش از او می‌پرسند حالش چگونه است و او از عمق دردش می‌گوید. شاعر معتقد است که هیچ چیز جز جفا از دنیا نصیبش نمی‌شود و از غم دوری محبوبش می‌سوزد. او از تلخی عمرش حسرت می‌خورد و در نهایت از معشوق خود، لیلی، سوال می‌کند که کجاست. شعر به طور کلی احساسات شدید عاشقانه واندوهی که ناشی از فاصله از محبوب است را به تصویر می‌کشد.