شمارهٔ ۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد
بلبل دلشده را خسته دل و نالان کرد
گل نخندید ز بستان امیدم به ستم
خار هجران تو ای جان اثرم در جان کرد
بخت برگشت ز من تا تو شدی از بر من
روز هجران تواَم بی سر و بی سامان کرد
روز وصل تو نشد روزی من زآنکه مرا
بخت وارونه حوالت به شب هجران کرد
بس عجب واقعهای بُد که مثل را گویند
رخ خورشید به گل کی بتوان پنهان کرد
زاری من به فلک بر شد لیکن چه کنم
بجز از صبر و تحمّل تو بگو چهتوان کرد
درد هجر تو چنانست که طبیبان جهان
نتوانند یکی درد مرا درمان کرد
درد بسیار کشیدم ز فلک لیک عجب
آن همه درد و بلا بر دل من آسان کرد
تیر هجران عزیزان به دلم بود بسی
لیک پیکان فراق تو اثر در جان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از درد و رنج ناشی از جدایی و فراق محبوب سخن میگوید. او به توصیف جذابیت و زیبایی گل پرداخته و نشان میدهد که چگونه این زیبایی در برابر غم و هجران محبوب کمرنگ میشود. احساس شکست و بیسامانی او در روزهای جدایی از محبوبش چنین عمیق است که هیچ دارویی نمیتواند به آن درد درمانی ببخشد. او از صبر و تحمل به عنوان تنها راهکار یاد میکند و به این نتیجه میرسد که درد فراق آنچنان بر جان او اثر گذاشته که حتی بسیاری از دردهای دیگر زندگیاش را آسانتر کرده است. در نهایت، او به طرز تلخی میگوید که تیرهای جدایی از عزیزان، بر دلش سنگینی میکند و فراق محبوب به شدت بر جانش تأثیرگذار است.