نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم

می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم

ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی

گرد سرت بگردم در پیش پات میرم

از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟

[این] می کشد به بندم [وان] می کشد به تیرم

خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن

من درد عشق دارم درمان نمی پذیرم

چون کشته تو گردم گر بگذری به خاکم

از خاک سر برآرم تا دامنت بگیرم

ای دوستان! مجویید از بند او خلاصم

آزادم از دو عالم تا در کفش اسیرم

روی از تو برنچینم گر می کشی به تیغم

چشم از تو برندوزم گر می زنی به تیرم

من ترک او نگویم ور جان رَود درین سر

کز جان گزیر باشد وز دوست ناگزیرم

هر شب به خار و خارا غلتم ز درد دوری

وز شوق وصل گویی پهلوست بر حریرم

تا از جلال دوری دوری نکرد یک دم

نام تو از زبانم، یاد تو از ضمیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از وضعیت خود می‌نالد و ابراز می‌کند که به خاطر عشق، در درد و رنج به سر می‌برد و هیچ درمانی برای دردش وجود ندارد. او از قدرت و جلال معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی اگر جانش در خطر باشد، نمی‌تواند از عشق دور شود. شاعر به طور مداوم در فکر و یاد معشوق است و برای رسیدن به او حاضر است به هر قیمتی تن دهد. این شعر نشان‌دهنده تناقضات عشق و وابستگی است که انسان را به بند کشیده و در عین حال احساس آزادی می‌کند در حضور محبوب.