غزلیّات — دیوان اشعار جلال عضد
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — پیش تو عرضه می کنم حال تباه خویش را
- شمارهٔ ۲ — پیش دلسوزان درآر آن شمع بزمافروز را
- شمارهٔ ۱ — به سر انگشت نما زاهد انگشت نما را
- شمارهٔ ۳ — چون پریشان میکند آن زلف عنبربیز را
- شمارهٔ ۴ — ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را
- شمارهٔ ۶ — خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
- شمارهٔ ۸ — نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
- شمارهٔ ۱۳ — چو گل بگشاد لب را در ملاحت
- شمارهٔ ۷ — روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا
- شمارهٔ ۱۱ — ای جبینت ماه و رویت آفتاب
- شمارهٔ ۱۰ — هر آن کس که دیده ست آن خاک پا
- شمارهٔ ۹ — زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
- شمارهٔ ۱۲ — حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت
- شمارهٔ ۲۱ — دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
- شمارهٔ ۱۶ — این چه شمع است که در مجلس مستان برپاست
- شمارهٔ ۱۵ — دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟
- شمارهٔ ۱۸ — یاقوت شکربار ترا لذّت قند است
- شمارهٔ ۱۹ — عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
- شمارهٔ ۲۰ — سر معشوق بر بالین ناز است
- شمارهٔ ۱۴ — بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت
- شمارهٔ ۱۷ — هر آن نفس که نه با دوست می زنی باد است
- شمارهٔ ۲۲ — می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
- شمارهٔ ۲۴ — گهی با ما خوش و گه سرگران است
- شمارهٔ ۲۵ — آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
- شمارهٔ ۲۶ — شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
- شمارهٔ ۲۳ — خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
- شمارهٔ ۲۸ — پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
- شمارهٔ ۲۷ — ای از می عشق تو دلم مست
- شمارهٔ ۲۹ — کجا گوهر وصلش آرم به دست
- شمارهٔ ۳۱ — من سر زلفش نمی دادم ز دست
- شمارهٔ ۳۴ — بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
- شمارهٔ ۳۲ — برادران و عزیزان! نگار من اینست
- شمارهٔ ۳۶ — کسی را در دو عالم حاصلی هست
- شمارهٔ ۳۰ — چو سلطان فلک را بار بشکست
- شمارهٔ ۳۳ — یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
- شمارهٔ ۳۵ — نگویم در تو عیبی ای پسر هست
- شمارهٔ ۳۷ — ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
- شمارهٔ ۴۳ — از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
- شمارهٔ ۳۹ — سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
- شمارهٔ ۴۰ — در این ایّام کس غمخوار ما نیست
- شمارهٔ ۳۸ — از رخت ارغوان نموداری ست
- شمارهٔ ۴۱ — چون تو گلی در همه گلزار نیست
- شمارهٔ ۴۴ — جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
- شمارهٔ ۴۲ — به بالین غریبانت گذر نیست
- شمارهٔ ۴۵ — عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
- شمارهٔ ۴۸ — «یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
- شمارهٔ ۵۲ — جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
- شمارهٔ ۵۱ — دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
- شمارهٔ ۴۷ — مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
- شمارهٔ ۴۹ — دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
- شمارهٔ ۴۶ — درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
- شمارهٔ ۵۰ — عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
- شمارهٔ ۵۳ — آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
- شمارهٔ ۵۷ — راز غم دوستان به کس نتوان گفت
- شمارهٔ ۶۰ — از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
- شمارهٔ ۵۹ — دست ما کی رسد به بالایت
- شمارهٔ ۵۴ — شوق توام باز گریبان گرفت
- شمارهٔ ۵۸ — ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
- شمارهٔ ۶۱ — بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
- شمارهٔ ۵۶ — هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
- شمارهٔ ۵۵ — رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
- شمارهٔ ۶۳ — چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
- شمارهٔ ۶۴ — در میان چشم و دل خون اوفتاد
- شمارهٔ ۶۵ — گل رنگ نگار ما ندارد
- شمارهٔ ۶۷ — دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
- شمارهٔ ۶۶ — تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
- شمارهٔ ۶۸ — از آن سنبل که بر گلنار دارد
- شمارهٔ ۶۹ — شوریده دل ما سر بهبود ندارد
- شمارهٔ ۶۲ — چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
- شمارهٔ ۷۴ — هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
- شمارهٔ ۷۷ — صبا آمد به من بوی تو آورد
- شمارهٔ ۷۵ — عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
- شمارهٔ ۷۲ — نه ترا پند سود می دارد
- شمارهٔ ۷۰ — آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
- شمارهٔ ۷۱ — سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
- شمارهٔ ۷۳ — تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
- شمارهٔ ۷۶ — صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
- شمارهٔ ۷۸ — با لبت اتّفاق خواهم کرد
- شمارهٔ ۸۱ — دلم تا کی چنین افگار باشد
- شمارهٔ ۸۰ — باد صبا به نافهٔ چینت نمیرسد
- شمارهٔ ۷۹ — چند دلم ز آتش فراق بسوزد
- شمارهٔ ۸۲ — مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
- شمارهٔ ۸۳ — خطّی که قرین خال باشد
- شمارهٔ ۸۴ — گل همچو رویت زیبا نباشد
- شمارهٔ ۸۵ — مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
- شمارهٔ ۸۸ — طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
- شمارهٔ ۸۹ — در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
- شمارهٔ ۹۲ — مگر فتنه عشق بیدار شد
- شمارهٔ ۹۱ — جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
- شمارهٔ ۹۳ — هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
- شمارهٔ ۸۶ — چمن را رنگ و بو چندین نباشد
- شمارهٔ ۹۰ — برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
- شمارهٔ ۸۷ — هر که را خال عنبرین باشد
- شمارهٔ ۹۶ — باده بیاور که نوبهار آمد
- شمارهٔ ۹۷ — من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
- شمارهٔ ۹۴ — گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
- شمارهٔ ۱۰۰ — معاشران که مقیمان کوی خمّارند
- شمارهٔ ۹۹ — عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
- شمارهٔ ۱۰۱ — من نشنیدم که خط بر آب نویسند
- شمارهٔ ۹۸ — سرو را خطه کمال نماند
- شمارهٔ ۹۵ — شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
- شمارهٔ ۱۰۹ — شوخی نگر که آن بت عیّار میکند
- شمارهٔ ۱۰۳ — آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
- شمارهٔ ۱۰۲ — چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
- شمارهٔ ۱۰۶ — عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
- شمارهٔ ۱۰۵ — اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
- شمارهٔ ۱۰۴ — باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
- شمارهٔ ۱۰۸ — بتم باز قصد جفا میکند
- شمارهٔ ۱۰۷ — ای زده در مشک ناب صد گره و بند
- شمارهٔ ۱۱۳ — گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
- شمارهٔ ۱۱۱ — آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
- شمارهٔ ۱۱۴ — چشم و ابرویت به دل بردن قیامت میکنند
- شمارهٔ ۱۱۵ — چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
- شمارهٔ ۱۱۶ — دوش شبم را صفت روز بود
- شمارهٔ ۱۱۷ — ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
- شمارهٔ ۱۱۰ — زلف تو خورشید را در سایه پنهان میکند
- شمارهٔ ۱۱۲ — عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم میزنند
- شمارهٔ ۱۲۴ — عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد
- شمارهٔ ۱۲۵ — بی روی دل افروزت عمرم به چه کار آید
- شمارهٔ ۱۱۸ — مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
- شمارهٔ ۱۱۹ — دل از بند زلفت رها کی شود
- شمارهٔ ۱۲۰ — یک لحظه درد عشق تو از دل نمیشود
- شمارهٔ ۱۲۲ — عشق تو هر لحظه فزون میشود
- شمارهٔ ۱۲۱ — شب نیست کز غمت دل من خون نمیشود
- شمارهٔ ۱۲۳ — تیری کز آن دو غمزه پرفن برون جهد
- شمارهٔ ۱۳۰ — دردمندی ز تو هرگز به دوایی نرسید
- شمارهٔ ۱۲۹ — چون سرانگشت آن نگارین دید
- شمارهٔ ۱۳۱ — ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید
- شمارهٔ ۱۳۲ — ای دُرج ثمین تو گهربار
- شمارهٔ ۱۲۷ — هیهات که نامم به زبان تو برآید
- شمارهٔ ۱۳۳ — هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحر
- شمارهٔ ۱۲۶ — گر از لعل تو کام جان برآید
- شمارهٔ ۱۲۸ — بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
- شمارهٔ ۱۳۴ — تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
- شمارهٔ ۱۳۶ — زلف و رخ تو شب است و هم نور
- شمارهٔ ۱۳۷ — زهی کشیده دل ما به زلف در زنجیر
- شمارهٔ ۱۳۸ — سیه چاهی ست زلفت تار و دلگیر
- شمارهٔ ۱۳۹ — افکند گل ز چهره خود روی پوش باز
- شمارهٔ ۱۴۰ — ای ز رخ چون مه و زلف دراز
- شمارهٔ ۱۳۵ — چشم مستت میزند هر لحظهام تیری دگر
- شمارهٔ ۱۴۱ — نازنینان و چار بالش ناز
- شمارهٔ ۱۴۹ — مرد این میدان نهای همچون زنان در خانه باش
- شمارهٔ ۱۴۲ — گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبز
- شمارهٔ ۱۴۳ — دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز
- شمارهٔ ۱۴۵ — در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
- شمارهٔ ۱۴۸ — ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
- شمارهٔ ۱۴۴ — دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
- شمارهٔ ۱۴۷ — ای زلف و رخ تو چون شب و روز
- شمارهٔ ۱۴۶ — باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
- شمارهٔ ۱۵۴ — ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
- شمارهٔ ۱۵۶ — گل خودروی و شمشاد قصب پوش
- شمارهٔ ۱۵۰ — آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
- شمارهٔ ۱۵۷ — آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
- شمارهٔ ۱۵۱ — می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
- شمارهٔ ۱۵۲ — وقت صبوحی آن شوخ سرکش
- شمارهٔ ۱۵۳ — ای لعل تو کانِ آفرینش
- شمارهٔ ۱۵۵ — دُزدانه در آمد از درم دوش
- شمارهٔ ۱۶۱ — آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
- شمارهٔ ۱۶۲ — ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
- شمارهٔ ۱۶۳ — سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
- شمارهٔ ۱۶۵ — مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
- شمارهٔ ۱۶۰ — زلف تو بر ماه نهد پای خویش
- شمارهٔ ۱۵۹ — تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
- شمارهٔ ۱۵۸ — به سر طواف کنم بر در شراب فروش
- شمارهٔ ۱۶۴ — باز به بستان شکفته گشت شقایق
- شمارهٔ ۱۶۷ — غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
- شمارهٔ ۱۷۳ — رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
- شمارهٔ ۱۶۸ — اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
- شمارهٔ ۱۶۹ — ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
- شمارهٔ ۱۷۰ — دامن کشان رسید سوی جویبار گل
- شمارهٔ ۱۷۱ — دور نشاط آمد و دوران گل
- شمارهٔ ۱۷۲ — ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
- شمارهٔ ۱۶۶ — ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
- شمارهٔ ۱۷۷ — صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
- شمارهٔ ۱۷۸ — باز از چمن غیب برآورد صبا دم
- شمارهٔ ۱۷۴ — در میان موج بحری بیکران افتادهام
- شمارهٔ ۱۷۹ — منم کز درت سر به راهی نکردم
- شمارهٔ ۱۷۵ — تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
- شمارهٔ ۱۸۱ — در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
- شمارهٔ ۱۸۰ — دوش میرفت و آه میکردم
- شمارهٔ ۱۷۶ — دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
- شمارهٔ ۱۸۹ — گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
- شمارهٔ ۱۸۸ — مرا دردیست اندر دل، ولی گفتن نمییارم
- شمارهٔ ۱۸۲ — در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
- شمارهٔ ۱۸۶ — آشکارا کنم این درد که در جان دارم
- شمارهٔ ۱۸۳ — وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
- شمارهٔ ۱۸۵ — به دستی دل، به دستی سنگ دارم
- شمارهٔ ۱۸۷ — به جز ذکر لبت کاری ندارم
- شمارهٔ ۱۸۴ — ترا از هر دو عالم برگزیدم
- شمارهٔ ۱۹۷ — ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
- شمارهٔ ۱۹۲ — تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
- شمارهٔ ۱۹۱ — در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
- شمارهٔ ۱۹۴ — همی خواهم که تا من زنده باشم
- شمارهٔ ۱۹۰ — بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
- شمارهٔ ۱۹۵ — خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
- شمارهٔ ۱۹۳ — من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
- شمارهٔ ۱۹۶ — شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
- شمارهٔ ۱۹۹ — المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
- شمارهٔ ۱۹۸ — از دوری کنار تو هستم میان غم
- شمارهٔ ۲۰۲ — ای قامت تو سرو روانم
- شمارهٔ ۲۰۵ — کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
- شمارهٔ ۲۰۰ — ز سودای غم عشقت چنانم
- شمارهٔ ۲۰۳ — روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
- شمارهٔ ۲۰۴ — هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
- شمارهٔ ۲۰۱ — من بنده آن قامت و بالا و میانم
- شمارهٔ ۲۰۶ — دارم غم نهانی و پیدا نمیکنم
- شمارهٔ ۲۰۷ — در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
- شمارهٔ ۲۱۳ — بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
- شمارهٔ ۲۱۱ — ما شب و روز رند و و مَی خواریم
- شمارهٔ ۲۰۸ — ما سر بر آستانهٔ دلبر نهادهایم
- شمارهٔ ۲۰۹ — به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
- شمارهٔ ۲۱۲ — منِ غریب که در هجر یار میگریم
- شمارهٔ ۲۱۰ — دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
- شمارهٔ ۲۱۶ — سحر چون غنچه بگشاید گریبان
- شمارهٔ ۲۱۹ — مکن وز مهربانان رو مگردان
- شمارهٔ ۲۱۷ — که میبرد به سوی دوستان سلام غریبان؟
- شمارهٔ ۲۱۸ — آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
- شمارهٔ ۲۲۱ — چون سایه منم فتان و خیزان
- شمارهٔ ۲۱۴ — پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
- شمارهٔ ۲۱۵ — دردی که مراست با که گویم
- شمارهٔ ۲۲۰ — از آن ساعت که افتادم جدا از صحبت یاران
- شمارهٔ ۲۲۵ — درد تو در سینه دارم دم نمییارم زدن
- شمارهٔ ۲۲۸ — ای بت سرو قد سیمین تن
- شمارهٔ ۲۲۷ — ای زلف تو بخت تیره من
- شمارهٔ ۲۲۹ — ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
- شمارهٔ ۲۲۳ — ای حریم آستانت مسکن آوارگان
- شمارهٔ ۲۲۲ — ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان
- شمارهٔ ۲۲۶ — امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
- شمارهٔ ۲۲۴ — از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
- شمارهٔ ۲۳۱ — چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
- شمارهٔ ۲۳۰ — الا ای گل لاله رخسار من
- شمارهٔ ۲۳۳ — چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
- شمارهٔ ۲۳۲ — باز برآمد اختر میمون
- شمارهٔ ۲۳۶ — گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
- شمارهٔ ۲۳۴ — چرا گل می کند بیداد چندین؟
- شمارهٔ ۲۳۵ — درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
- شمارهٔ ۲۳۷ — گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
- شمارهٔ ۲۴۳ — ای بی سببی ز بنده برگشته
- شمارهٔ ۲۴۴ — ماییم و دلی به غم نشسته
- شمارهٔ ۲۴۵ — قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
- شمارهٔ ۲۳۸ — ای صبا! احوال من با او بگو
- شمارهٔ ۲۴۰ — آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
- شمارهٔ ۲۴۱ — ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
- شمارهٔ ۲۴۲ — زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
- شمارهٔ ۲۳۹ — نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
- شمارهٔ ۲۴۷ — ای جمال رخ تو تا بوده
- شمارهٔ ۲۴۶ — ای از آن طرّه سرافکنده
- شمارهٔ ۲۴۹ — ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
- شمارهٔ ۲۵۰ — بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
- شمارهٔ ۲۵۳ — جانا! تو سوز و درد دل ما ندیدهای
- شمارهٔ ۲۴۸ — معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
- شمارهٔ ۲۵۱ — ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بندهای
- شمارهٔ ۲۵۲ — ای یار! دوش همدم و یار که بودهای؟
- شمارهٔ ۲۵۴ — من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچارهای
- شمارهٔ ۲۵۵ — ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
- شمارهٔ ۲۵۷ — به یاد آور که در ایّام خُردی
- شمارهٔ ۲۵۶ — ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
- شمارهٔ ۲۶۰ — در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
- شمارهٔ ۲۵۸ — چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
- شمارهٔ ۲۶۱ — آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
- شمارهٔ ۲۵۹ — ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
- شمارهٔ ۲۶۴ — چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذری
- شمارهٔ ۲۶۷ — بزن تیغ و مکن تندی و تیزی
- شمارهٔ ۲۶۵ — من صورتی چنین نشنیدم به دلبری
- شمارهٔ ۲۶۶ — ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری
- شمارهٔ ۲۶۸ — بده ساقی شراب لایزالی
- شمارهٔ ۲۶۹ — ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالی
- شمارهٔ ۲۶۲ — بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
- شمارهٔ ۲۶۳ — صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
- شمارهٔ ۲۷۱ — سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
- شمارهٔ ۲۷۵ — [چه] موجب است که با ما بجز جفا نکنی؟
- شمارهٔ ۲۷۴ — جهان پیر را نو شد جوانی
- شمارهٔ ۲۷۲ — بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
- شمارهٔ ۲۷۷ — ای حسن ترا مثال شاهی
- شمارهٔ ۲۷۶ — ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی
- شمارهٔ ۲۷۰ — خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
- شمارهٔ ۲۷۳ — هر کجا بشکفد گلستانی
- شمارهٔ ۲۷۹ — خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی
- شمارهٔ ۲۸۰ — گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
- شمارهٔ ۲۸۱ — هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
- شمارهٔ ۲۷۸ — تا بدو کرده ام تولاّیی
- شمارهٔ ۲۸۲ — نگارا! با هواداران ز بیزاری چه میگویی