نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم

جایی که پای دوست بود سر نهاده‌ایم

دل برگرفته‌ایم ز شادی روزگار

یکبارگی و بر غم دلبر نهاده‌ایم

ما را به ناامیدی ازین در مران که ما

با صد امید روی بدین در نهاده‌ایم

بر ما چه مستزاد کند دیگری که ما

وصل تو با دو کون برابر نهاده‌ایم

تهدید ما به آتش دوزخ مکن که ما

خود را به اختیار در آذر نهاده‌ایم

فارغ ز جنّتیم که نام رخ و لبت

باغ بهشت و چشمهٔ کوثر نهاده‌ایم

از زلف و چشم توست که آشفته‌ایم و مست

بر بخت تیره جرم بر اختر نهاده‌ایم

در دل خیال زلف تو داریم و خاص و عام

بردند بو که عود به مجمر نهاده‌ایم

عشق نخست تازه و ما با تو هر زمان

بنیاد عشقبازی دیگر نهاده‌ایم

عمری‌ست تا به همدمی شوق چون جلال

بر کف به یاد لعل تو ساغر نهاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و شوق عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر از حالتی خضوع و ارادت نسبت به دلبر خود صحبت می‌کند و می‌گوید که در این مسیر درد و غم را کنار گذاشته و به امید و شادی روی آورده‌اند. او به عشق و وابستگی‌اش به معشوق تاکید دارد و معتقد است که تهدید به عذاب و دوزخ برای او بی‌معناست، چرا که خود را به عشق معشوق سپرده است. همچنین، شاعر از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق سخن می‌گوید و عشق را همچون باغی سرسبز و دل‌انگیز توصیف می‌کند. در پایان، شاعر از یاد معشوق و تجربه عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و بر ماندگاری عشق و شوق در طول زمان تأکید می‌کند.