نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون سایه منم فتان و خیزان

وز سایه خویشتن گریزان

باریکم و دردناک و دلسوز

مانند چراغ صبح خیزان

در کنج خرابه ای به تنها

دل تنگ نشسته اشک ریزان

با اختر خویش در لجاجت

با طالع خویشتن ستیزان

گر خاک جلال را ببیزند

مدهوش شوند خاک بیزان

رمزی گفتم که شکل آن را

ادراک کنند ذهن تیزان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت و ویژگی‌های سایه و مفهوم آن پرداخته است. شاعر از سایه‌ای که خود فتان و جذاب است، صحبت می‌کند و از ترس و دوری از خود می‌گوید. سایه به عنوان موجودی باریک، دردناک و دلسوز دیده می‌شود که در گوشه‌ای تنها و غمگین نشسته و گریه می‌کند. همچنین، شاعر به تضاد و لجاجت با سرنوشت خویش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر خاک جلال را بشناسند، به شدت متعجب و غرق در حیرت خواهند شد. در نهایت، شاعر از رمزی سخن می‌گوید که تنها ذهن‌های تیز می‌توانند آن را درک کنند.