شمارهٔ ۲۴۲ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
به زنجیر زلفت دل خسته بسته
دلم را ازین بیش مشکن که هرگز
نبوده ست بازار گرمم شکسته
بشد عاشق زار تا در رخت دید
دلم پاره پاره گلم دسته دسته
از آن چشم و زلف تو تا خود چه خیزد
دو طرّار و قتال با هم نشسته
خوشا قامت و عارضت هر دو با هم
که بخت بلند است و روز خجسته
اگر باز بینم رخت، باز بینم
ز دامان خود دست محنت گسسته
جلال ار بماند ز عشقت نگردد
ز لوح دلش نقش عشق تو شسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از زلف و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و از دل شکستهاش مینالد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق است و این موضوع سبب میشود تا حالت زار و رنجیده پیدا کند. شاعر به تضاد میان زیبایی و درد دل اشاره کرده و حسرت دیدن دوباره معشوق را دارد. در نهایت، به عشق دائمیاش اشاره میکند که هیچگاه فراموش نخواهد شد.