شمارهٔ ۳۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگویم در تو عیبی ای پسر هست
ولیکن بی وفایی این قدر هست
نه در هجر توام خواب و قرار است
نه در عشق تو از خویشم خبر هست
از آن ناوک که زد چشم تو بر من
هنوزم زخم پیکان در جگر هست
دمی غایب نه ای از پیش چشمم
وگر دوری خیالت در نظر هست
سبک باشد سری خالی ز سودا
من و سودای جانان تا که سر هست
نپندازم که در گلزار فردوس
ز رخسارت گلی پاکیزه تر هست
تعالی اللّه قباپوشی که او را
کمر بر موی و مویی تا کمر هست
تمنّای دلم کردی و دادم
بفرما گر تمنّایی دگر هست
جلال! ار چه شب هجران دراز است
مشو غمگین که امّید سحر هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که هرچند عیبی در معشوقش نمیبیند، اما بیوفایی او دردناک است. شاعر از درد دوری و جدایی رنج میبرد و عشقش باعث شده که خواب و آرامش نداشته باشد. زخم عشق هنوز بر قلبش باقیست و حتی اگر معشوق حاضر نباشد، یادش همیشه در ذهن اوست. او میگوید که در دنیای عشق، هیچ چیز به اندازه معشوقش زیبا نیست و در انتظار اوست. در آخر، با وجود طولانی بودن شب جدایی، امید به آمدن صبح و دیدار دوباره را از دست نمیدهد.