شمارهٔ ۱۱۴ - این قطعه متوسط را یکی از بزرگان عصر از طبع خود باستاد جمال الدین نوشته و او را نزد خود خوانده جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نقشبند عالم جان اندرین جهان
نی نی که نیست هیچ پذیرای نقش جان
تو صورت جمالی لابل که گشته
معنی آن که خود نبود صورتی روان
نقش لقای خوب تو بینم منم جمال
نامت جمال نقاش آمد ز بهر آن
باتن بساخت جان چه شود گر لطافتت
باطبع با کثافت من ساخت همچنان
خاک ارچه هست سست و کثیف و گران و زشت
آب لطیف خوب سبک شد روان در آن
ور طبع تو نباشد با هم بطبع من
بس سازگار هست طبیبی در این میان
ناهید چرخ و طرف مه و آسمان لطف
یادآور ای عزیز که گفتن نمیتوان
از بهر اتفاق طبایع بماند یاد
تریاق اربعه ز حکیمان باستان
ای یار غار حب کن ازین حب یار غار
با جنتیان احمر و با مرو زعفران
باشد که طبع تر تو باطبع خشک من
زین نوش داروئی که بسازم کند قران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و عشق میپردازد. شاعر از نقشبند عالم و وجود جان در این جهان صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که هیچ چیزی بهعنوان پذیرای زیبایی حقیقی وجود ندارد. او از جمال و زیبایی معشوقش سخن میگوید و به تضاد میان لطافت روح و کثافت جسم اشاره میکند. در ادامه، شاعر به تعامل و سازگاری میان طبعهای مختلف اشاره دارد و عشق را به عنوان مددی در این راه معرفی میکند. در نهایت، توصیفاتی از زیباییهای طبیعت و معشوقه به همراه امید به اتحاد و هماهنگی بین طبعهای مختلف ارائه میشود.