نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ - خطاب بضیاء الدین جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ضیاء دین را دعا همی گویم

همی کنم همه وقتی تنسم اخبار

زگوشت داد بدادی تو قلتبان دایم

که میدهند کنون بیست من بیکدینار

مباش از ین پس در حرص استخوان چو نسگ

نشسته بر سرپای و دو چشم کرده چهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دعا و درخواست از ضیاء دین اشاره می‌کند و از او کمک می‌خواهد. او از فعالیت‌های روزانه‌اش صحبت کرده و به مشکلات مالی و کمبود پول اشاره می‌کند. به نظرم می‌رسد که شاعر هشدار می‌دهد که نباید به دنبال مال و ثروت مانند یک سگ باشیم و بر ارزش‌های بالاتر تأکید می‌کند.