نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ - خواجه غافل جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملک

خود خبر داری که من از غصه‌اش چو نمی‌زِیَم؟

او میان دست و آنگه بر سر او من به پای

او ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم

آرزو می‌آیدم روزی که او در منصبش

می‌کند توقیع و من بریعتمد ذالک رِیَم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و ارتباطش با معشوق می‌پردازد. او از این‌که به معشوق گفته که عاشقش است، ابراز پشیمانی می‌کند و می‌گوید شاید اگر دلش آرام بگیرد، این ناگفته‌ها را فراموش کند. او از درد و رنجی که در اثر عشق متحمل شده، سخن می‌گوید و اعتراف می‌کند که به معشوق خود بارها گفته که از عشق جان نخواهد برد. در واقع، این ابیات تصویری از تردید و عذاب‌های عشق را به نمایش می‌گذارد.