نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ - سوزیان جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

خشمت آمد که من ترا گفتم

که ترا عاشقم خطا گفتم

شاید ارخون شود دلم تامن

با تو ناگفتنی چرا گفتم

من ز دست زبان برنج درم

سوزیان بین که تا ترا گفتم

گفتی از عشق جان نخواهیبرد

من خود این با تو بارها گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و اشتیاق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او عقل و درک بالایی را بر درگاه معشوق می‌بیند و از دلی پرآشوب به خاطر دوری از او سخن می‌گوید. شعله‌های عشقش به آسمان می‌رسد و غیبت معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر دوستان را در کنار معشوق می‌بیند و به روشنی او را در چهره آنان می‌یابد. در نهایت، تاریکی دنیا را بدون وجود معشوقش توصیف می‌کند و می‌گوید که تنها در روی اوست که جهانی روشن وجود دارد.